با همه بیگانهام
18 اردیبهشت 1405 توسط الهام عارفپور
در به در عشق را، هیچ نپرسی کجاست
آنکه دلش بردهای، نزد تو نام آشناست؟
ای همه هستی من ، نزد تو من کیستم؟
با همه بیگانهام، با تو ولی نیستم
این دل بیمار را ، گاه سلامی بده
مرهم جانم تویی ، ذکر مدامی بده
محرم رازت بدان ، این دل آشفته را
با دم عیساییت ، زنده کن این مرده را
نبض حیاتم تویی ، گاه برایم بزن
ای پسر فاطمه ، گاه صدایم بزن
گر تو صدایم کنی ، نیک بخوانی مرا
سوی بقا میبرد ، عالم فانی مرا
عالم فانی رهیست ، سوی گلستان تو
مست شکوفاییم ، دست به دامان تو
در طلب خویشم و ، فارغم از این جهان
ای همه آمال من ، نام مرا هم بخوان
شاعر : الهام عارفپور