عقل و اخلاق
امام صادق(ع) = منبع: کافی
اَکمَلُ النّاسِ عَقلاً . اَحسَنُهُم خُلُقاً
هرکی عقلش کاملتر . اخلاقش خوب و بهتر
امام صادق(ع) = منبع: کافی
اَکمَلُ النّاسِ عَقلاً . اَحسَنُهُم خُلُقاً
هرکی عقلش کاملتر . اخلاقش خوب و بهتر
درس اول: تاریخچه آفرینش انسان « عالم ارواح »
بچه ها! شما روزایی رو که تازه به دنیا اومده بودین، روزایی رو که یک ماهه بودین، 4 ماهه بودین، 1 ساله بودین، یادتونه؟ « پاسخ بگیر »
نه؟ ولی یه وقتایی یه خاطرههایی از اون موقعا میاین تعریف میکنین. چطوری این کارو میکنین؟ خب شما که یادتون نیست. مثلا میگین من وقتی یک سالم بود به بستنی میگفتم ببنی. یا مثلا اولین باری که اومدم راه برم، با کله افتادم توی کاسهی ماست. اینا رو که شما یادتون نیست. از کجا میدونین پس؟ « پاسخ بگیر »
پس در واقع این بزرگتراتونن که میان برای شما تعریف میکنن. بچهها شما اینارو یادتون نیست ولی اینا گذشتهی شمان که بزرگتراتون یادشونه و میان برای شما تعریف میکنن.
حالا ما یه گذشتهی دیگه هم داریم که حتی بزرگترامونم یادشون نیست ولی ما یه چیزایی از اون گذشتهها میدونیم و واسه هم تعریف میکنیم. چطوری میدونیم؟ چون برعکس ما که یادمون رفته، پیامبرا و امامهای ما همه رو یادشونه و اومدن اونا رو برای ما تعریف کردن. درس امروزمونم در مورد یکی از همین گذشتههای ماست. مربوط به روزایی که ما تازه به وجود اومده بودیم.
دلیل بود و نبودم ، تویی تمام وجودم
چه می شد آخر اگر من ، کمی به رنگ تو بودم
چه می شد این دلِ زارم ، فقط برای تو میزد
چه می شد عشق بیاید ، دل از هوس بِگُریزد
مرا نگاه کن آقا ، دلم قرار ندارد
مرا ببخش اگر این دل ، هوای یار ندارد
اگرچه غافلم از خود ، اگرچه غرق گناهم
به سویت آمدم آقا ، که یاری از تو بخواهم
میان مرگ و حیاتم ، میان دردم و درمان
نگاه کن به من آقا ، ز من تو روی نگردان
هبوط کرده ام اینجا ، مرا به خود برسانم
گذشت نیمی از عمرم ، مگر چقدر جوانم
تو شاهدی که بریدم ، از آنچه هستم و بودم
دلیل بود و نبودم ، تویی تمام وجودم
شاعر : الهام عارف پور
من دلم دریاست اما گاه طوفان می شود
یاد تو می آید و آرامِ این جان می شود
در سیاهی ماندم اما خوب میدانم که ماه
گاه نزد آسمانِ صبح، مهمان می شود
یک نفر از سایه ها می گفت و من آموختم
نور هم گاهی میان ابر ، پنهان می شود
زندگی سخت است اما بی تو بودن سخت تر
با تو اما مرگ هم زیبا و آسان می شود
دست هایم گرچه خالی خوب میدانم ولی
ابر می آید در این صحرا و باران می شود
من در این دنیای فانی عاقبت آموختم
هرکسی از عشق دور افتد پریشان میشود
یک قدم تا خالقت بردار ، تا باقی شوی
هرکس از خود بگذرد، عامل به قرآن می شود
شاعر : نهاندل
مثل نوری که بتابد بر آب
قلب هم می شکند
چه گرفتهست هوا
کاش باران بزند
کاش باران بزند …
همه جا پر شود از عطر زمین
به چه می اندیشی؟!!!
نزد یارت بنشین
دل به دریا بزن اینجا همه صحراگردند
همه چی خوب شود دور خدا می گردند
عشق آن است که طوفانزده باشد کشتی
قصه را از تو بپرسند و بگویی که به دنبال خودت می گشتی
چون خدا نزدیک است
و تو اما دوری …
ماه زیبای دل من، تو چرا مهجوری؟
آه تقصیر من است
مانده ام پشت حجاب
چون که دل می شکند
مثل نوری که بتابد برآب
شاعر : نهاندل
راه حاج قاسم
دل من خوب بلد بود کجا پر بکشد
گرچه گفتند همه جای تو در آنجا نیست
دل من عاشق پروانه شدن بود ولی
همه گفتند : امیدی به شقایق ها نیست
همه گفتند و صداها به هم آمیخته شد
دل بی تاب من اما به کسی گوش نداد
داد از این عشق که بدجور خرابم کرده
وای بر منزل فانی که ز چشمم افتاد
حاج قاسم، تو در این خاک، نشانم دادی
شاپرک های بهشتی دل دریا دارند
دیدن روی تو در خواب، چه بی تابم کرد
چشم های من از آن لحظه فقط می بارند
حاج قاسم تو که سردار شدی اما من
نگرانم که مبادا بشوم سرگردان
نکند دل به کسی غیر خدا بسپارم
عطر گل های بهشتی به مشامم برسان
حاج قاسم من از این فاصله ها میترسم
حق دل نیست چنین درد عمیقی بکشد
همه گویند که راه تو غلط بود ولی
دل من خوب بلد بود کجا پر بکشد
شاعر : نهاندل
پَر و پَر و پَر پرنده
نوک میزنه به دونه
گاهی روی زمین و
گاهی تو آسمونه
یکی میگه غار و غار
یکی میگه بق بقو
یکی میگه جیک و جیک
یکی قوقولی قوقو
لونه شونو میسازن
با شاخه ی درختا
وای که چه رنگارنگن
پرنده های زیبا
زرد و سفید و آبی
بعضیا هم سیاهن
قرمزن و نارنجی
نقاشی خدائن
شاعر : الهام عارف پور
ویز و ویز و ویز یه زنبورک
دستای من رو نیش زده
جوری میسوزه انگاری
دست منو آتیش زده
رفته بودم تو باغ گل
پیش گل محمدی
می خواستم اونو بِکَنَم
که زنبورک، تو اومدی
وای تو چقدر مواظبی
گلاتو از بین نبرم
میدونی منم شبیه تو
باغ گلم رو دوست دارم
کشور من باغ گُله
زنبور این باغ ، منم
هرکی گلاشو بِکَنه
میرم و نیشش میزنم
شاعر : الهام عارفپور
قصه دارم یه قصه ی واقعی
از همونا که اشکو در میاره
دوستی و دشمنی با دین خدا
قصه ای که هنوز ادامه داره
قصه رو میگم ولی قبلش بگین
یادتونه چی گفته بود پیامبر؟
که بعد من علی خلیفه میشه
حکم خدا اینه که باشه سرور
بعد شهادت رسول خدا
دشمنا گفتن همه چی دروغه
حکم خدا رو پاره پاره کردن
دشمنا دنیاشون چه بی فروغه
همینجا بود که دختر پیامبر
اومد و از حکم خدا دفاع کرد
کی میشناسه دختر پیغمبرو؟
همون که باید بهش اقتدا کرد
کسی که جون داد و دل اما نداد
به این جهانی که یکی دو روزه
دشمنای خدا می گفتن اما
کاری کنین قلب علی بسوزه
اینطوری شد که پیش چشم علی
سیلی محکمی به زهرا زدن
برای نقشه ی بدی که داشتن
حتی در خونه رو آتیش زدن
به ضرب تازیانه ی دشمنا
دستای زهرا دیگه جونی نداشت
روضه ی دیوار و در و شنیدی؟
زهرا دیگه حس جوونی نداشت
چه ظالمانه مادرو می زدن
دنیای نامسلمونا همینه
که حتی بچه ای تو راه دنیا
نیومده شهید راه دینه
یه مدتی گذشت از اون ماجرا
همدم حضرت علی پر کشید
مدافع حکم خدا فاطمه
هیچکدوم از دشمنا رو نبخشید
شاعر : الهام عارف پور
آری نگاه کن به جهانی که رو به روست
آری نگاه کن که گلی شد فدای دوست
آری نگاه کن که نگاهت مقدس است
این انقلاب ، جلوه ای از ذات اقدس است
آری نگاه کن به شهیدان انقلاب
یاران با بصیرت فرزند بوتراب(عج)
آنانکه طعم خاک چشیدند و پر زدند
آنانکه همچو قاسم دوران به خط زدند
سردار ما چقدر فریبنده دیده شد
شاید که پرده روی حقیقت کشیده شد
این دیده نه ، به چشم مسلح به چشم دل
دیدی اگر چنین ، به خدا می شوی خجل
سردار بود و گفت که سرباز رهبرم
خود مرد بود و گفت که فرزند رهبرم
سردار آسمانی اسلام دیدنی است
اما چنین گلی مگر از باغ چیدنی است؟
وقتی که بود ، جان خودش را فدا نکرد؟
جان را فدای امر #ولی_خدا نکرد؟
او حافظ حکومت اسلام بود و هست
تا دشمن ایستاده مگر می شود نشست؟
وقتی که کل جامعه مشغول خواب بود
او در عراق ، حافظ اسلام ناب بود
خون شهید معجزه ها دارد عاشقان
پس می شود مگر که نباشد میانمان
سردار آسمانی اسلام بود و هست
تنها علم به دست سپهدار دیگرست
این بیت آخر و بروم از حضورتان
قاسم شوید ، شیعه غریب است در جهان
شاعر : نهاندل