چند رکعت عاشقی
صبح و ظهر و شب صدایی مهربان
میبرد دل را به سوی آسمان
با صدایش غرق رحمت میشوم
غرق دریای محبت میشوم
میکشانم جسم خود را سوی آب
تا بداند نیست دنیا جز سراب
دست و روی و پا و سر را با وضو
میسپارم در مسیر راه او
مینهم سجاده ام را در اتاق
رو به او می ایستم با اشتیاق
گوش جانم را به قلبم میدهم
با خودم میگویم ای جان دلم
لحظه ای از این جهان بیرون بیا
سوی او دلداده و مجنون بیا
بندهی خاک و اسیر تن نباش
پیرو شیطان و اهریمن نباش
سجده کن تا غرق زیبایی شوی
پیش چشم او تماشایی شوی
او خدایی میکند تو بندگی
چند رکعت عاشقی دلدادگی
هر نمازی قصهای از مهر اوست
میروی آرام در آغوش دوست
شاعر : الهام عارفپور