• ورود 
  • اسلام، فاتح قلب هاست 

چند رکعت عاشقی

26 اردیبهشت 1398 توسط الهام عارفپور

صبح و ظهر و شب صدایی مهربان

میبرد دل را به سوی آسمان

 

با صدایش غرق رحمت میشوم

غرق دریای محبت میشوم

 

میکشانم جسم خود را سوی آب

تا بداند نیست دنیا جز سراب

 

دست و روی و پا و سر را با وضو

میسپارم در مسیر راه او

 

مینهم سجاده ام را در اتاق

رو به او می ایستم با اشتیاق

 

گوش جانم را به قلبم میدهم

با خودم میگویم ای جان دلم

 

لحظه ای از این جهان بیرون بیا

سوی او دلداده و مجنون بیا

 

بنده‌ی خاک و اسیر تن نباش

پیرو شیطان و اهریمن نباش

 

سجده کن تا غرق زیبایی شوی

پیش چشم او تماشایی شوی

 

او خدایی میکند تو بندگی

چند رکعت عاشقی دلدادگی

 

هر نمازی قصه‌ای از مهر اوست

میروی آرام در آغوش دوست

 

شاعر : الهام عارف‌پور

شعر نوجوان « توفیق عاشقی »

21 اردیبهشت 1398 توسط الهام عارفپور

 

توفیق عاشقی

 

قلبم برای توست یقینم برای توست

ذهنم ولی پر است از افکار نادرست

 

عمر مرا به نقش گنه مُرتَسَم نکن

من تازه عاشقت شده ام بی کسم نکن

 

نشکن دل مرا تو خدای منی و بس

چشمان من ندیده به غیر از تو هیچ کس

 

شادم از این جهت که خریدار من تویی

تنها پناه لحظه ی دشوار من تویی

 

شادم از این جهت که تو را دارد این دلم

مهر تو مانعیست بر اعمال باطلم

 

یک روز خالصانه ریاکار می شوم

آری ببین مرا که گنهکار می شوم

 

توفیق عشق را همه جا جار میزنم

هر شب سری به منزل احرار می زنم

 

بگذار عاشقانه بخوانم برای تو

بگذار تا همیشه بمانم برای تو

 

من تازه عاشقت شده ام دوست دارمت

روح تو زنده کرده مرا تا بخوانمت

 

مرگ و حیات من همه بر روی آب بود

پارو شکسته بود و هوا هم خراب بود

 

غیر از تو هیچ کس به من انگیزه ای نداد

مقصد نداشتم هدف تازه ای نداد

 

دنیای من شدی تو تمنای من شدی

تنها امید این دل تنهای من شدی

 

سخت است از تو دور شدن ابتدای راه

بگذار تا کنار تو باشم مرا بخواه

 

من تازه عاشقت شده ام خوب می شوم

یک روز در حریم تو محبوب می شوم

 

می گویم از تو سمت تو پرواز می کنم

خاکم ولی برای تو اعجاز می کنم

 

مقصود من تویی به کجا رو بیاورم

من بی تو بی قرارم و پوچ است باورم

 

پرواز سهم شاپرک پرشکسته نیست

اما برای من ره پرواز بسته نیست

 

بگذار تا برای تو باشم خدای من

احمد پیمبرم و علی مقتدای من

 

شاعر : نهاندل

بازی اتحاد

06 اردیبهشت 1398 توسط الهام عارفپور

هدف از این بازی : آموزش مفهوم اتحاد

نکته: اسم بازی رو به بچه ها نگو چون به نتیجه ی بازی پی میبرن.

روش بازی:

چند حرف از حروف الفبا رو روی تابلو بنویس. بچه ها باید تکی تکی باهاشون کلمه بسازن و بعد از سه دقیقه، تعداد کلمات رو گوشه ی کاغذشون بنویسن.

حالا حروف رو عوض کن و بچه ها رو به گروه دو نفره تقسیم کن و همون مراحل قبلی رو برو.

دوباره حروف رو عوض کن و اعضای گروه رو بیشتر کن. مثلا گروه 4 یا 5 نفره و مجددا همون مراحل رو تکرار کن.

در آخر، تعداد کلماتشون رو به ترتیب مراحل، روی تابلو بنویس و بدون اینکه بخوای چیزی از نتیجه ی بازی، این سوال رو ازشون بپرس:

بچه ها الآن چه اتفاقی افتاد؟ چرا تعداد کلماتتون هر بار بیشتر شد و نتیجه، بهتر از قبل شد؟ «گفتگو کن»

پول یا هنر

23 فروردین 1398 توسط الهام عارفپور

 پول یا هنر

حکیمی پسران را پند همی داد که : جانان پدر! هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است. یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده. وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد ، که هنر در نفس خود، دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند؛ و بی هنر لقمه چیند و سختی ببیند.

 

ترجمه :

سعدی میگه یه دانشمندی پسرای خودشو نصیحت می کنه و میگه که عزیزان پدر ! یه هنری ، یه کاری رو یاد بگیرید چون نمیشه به پول و ثروت دنیا اعتماد کرد. مثلا وقتی میرین مسافرت، پول و ثروتتون به خطر میفته. ممکنه دزد اونا رو بدزده یا این که خودتون آروم آروم از پولتون استفاده بکنید و تموم بشه.

اما کار و هنر مثل یه چشمه می مونه که همیشه در حال جوشیدنه. اگه یه آدمی که هنر یا کاری رو بلده ، فقیر بشه و پولشو از دست بده ناراحت نمیشه چون هنرشو از دست نداده. می تونه دوباره از هنرش استفاده بکنه و پول در بیاره. هر جا که بره قدرشو می دونن و بهش احترام میذارن. ولی آدمی که هیچ هنر و کاری رو بلد نیست اگه فقیر بشه و پولشو از دست بده با سختی می تونه دوباره پول در بیاره.

 

شعر کودکانه « دعای بعد از نماز »

15 فروردین 1398 توسط الهام عارفپور

 

سلام حضرت مهدی

سلام عزیز زهرا

هوای گریه دارم

دلم شکسته آقا

دنیا اسیر درده

حال خوشی نداره

تا وقتی برنگردی

خسته و بی‌قراره

با اینکه دنیا هر روز

باید بشه قشنگتر

خراب میشه به دستِ

آدمای ستمگر

بدون هیچ گناهی

میکشن آدما رو

نمیذارن هیچ کسی

بره راه خدا رو

خسته‌ی دردیم آقا

دیگه وقت ظهوره

حضرت مهدی بیا

وقت طلوع نوره

بیا که صلح و شادی

بشه نصیب دنیا

رو دل هامون بباره

بارون لطف خدا

بیا و با حضورت

مرهم دل‌ها بشو

تو آخرین امیدی

حاکم دنیا بشو

 

شاعر : الهام عارفپور

حسرت برای امکانات بهتر

26 بهمن 1397 توسط الهام عارفپور
 

« حسرت برای امکانات بهتر »

 

یک بار یکی از راننده ها که ماشین کهنه و کارکرده ای زیر پایش بود ، از کوره در رفته و نسبت به این ماشین هایی که به سپاه می دادند اعتراض می کرد، حتی کمی هم ناسزا گفت.

می گفت :« شما ماشین های سالم و تر و تمیز رو میدین به کسای دیگه و ما باید با این ابوقراضه ها سر کنیم.»

آقا مهدی وقتی حرف های او را شنید حسابی ناراحت شد و توی جمع شروع کرد با آن راننده صحبت کردن و می گفت :

« می دونی چیه؟ بدبختی ما از همین جاست که شروع میشه. تا دیروز می زدیم توی سر طاغوتی ها و اسراف کار ها و زیاده خواه ها و کسایی که دنبال پول و مادیاتن که چرا مثل ما نمیشین، حالا توی سر خودمون می زنیم که چرا مثل اونا نمی شیم. تا دیروز می گفتیم که همه حفظ بیت المال و قناعت و پاکیزگی و ایثار رو سرمشق خودشون قرار بدن ، اما حالا توی سر خودمون می زنیم و میگیم که چرا ما نباید از ماشین های مدل بالا استفاده کنیم یا چرا از بیت المال استفاده ی کافی رو نبریم.»

در آخر هم گفت :« برادرجان ! این ره که تو می روی به ترکستان است. باید با همین ماشین سر کنی و ماشین دیگه ای نداریم.»

با صحبت های آقا مهدی ، راننده سرش را پایین انداخت و رفت پی کارش.

 

منبع : کتاب نمی توانست زنده بماند . به کوشش علی اکبری . راوی قهرمان زارع . صفحه39

اطاعت از دستورات

26 بهمن 1397 توسط الهام عارفپور

 

« اطاعت از دستورات »

 

به دستور او ، روی کیلومتر شمار ماشین های لشکر علامتی زده شده بود که برای مشخص کردن سرعت مناسب در حرکت بود.

در این علامت ها که هنوز هم روی ماشین هایی که از آن زمان به جا مانده هست، روی کیلومتر شمار ها سه رنگ سفید و زرد و قرمز زده شده بود.

تا شصت کیلومتر با رنگ سفید ، از شصت تا نود با رنگ زرد و از نود به بالا با رنگ قرمز مشخص شده بود.

آقا مهدی خیلی روی این قضیه حساس بود.

یک بار که در جاده منتظر ماشین بود، یکی از ماشین ها که اتفاقاً از ماشین های لشکر هم بود، ایشان را سوار می کند.

سرعت ماشین بیش از حدِ مجاز بوده. آقا مهدی به راننده تذکر می دهد که :« فرمانده لشکرتون دستور داده تند نرین ، شما چرا انقدر تند میری؟»

راننده می گوید :« فرمانده لشکر گفته ؟» و بعد از این که با زدن دنده چهار ، سرعت ماشین را بیشتر می کند، می گوید :« این هم به عشق فرمانده لشکر.»

وقتی نزدیک مقر لشکر می شوند، راننده می بیند که همه به آقا مهدی احترام می گذارند. از او می پرسد :« تو کی هستی که انقدر همه بهت احترام می ذارن؟»

آقا مهدی جواب می دهد :« همونی که به عشقش زدی دنده چهار.»

راننده دستپاچه می شود و نمی داند چه بگوید و چه بکند که آقا مهدی او را نصیحت می کند و از او می خواهد که به دستورات احترام بگذارد.

 

منبع : کتاب نمی توانست زنده بماند . (راوی : قهرمان زارع). به کوشش علی اکبری . صفحه47

علت منفور بودن عقرب

19 بهمن 1397 توسط الهام عارفپور

 علت منفور بودن عقرب

در تصانیف حکما آورده‌اند که کژدم را ولادت معهود نیست چنان که دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آنست. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی می دهد و جز چنین نتوان بودن در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین (مقبلند و محبوب=تحریف شده )

پسری را پدر وصیت کرد
کای جوان بخت یادگیر این پند
 
هر که با اهل خود وفا نکند
نشود دوست روی و دولتمند

 

ترجمه :

سعدی میگه دانشمندان زیادی گفتن که عقرب مثل حیوونای دیگه به دنیا نمیاد. زمانی که می خواد به دنیا بیاد اول هرچی که توی شکم مادرشه رو می خوره و مادرشو می کشه و بعد به دنیا میاد. اینو به یه دانشمند دیگه ای میگه و اون دانشمند هم میگه بله درسته و به خاطر همینه که انقدر مورد تنفر مردمه. چون با مادرش چنین رفتاری میکنه.

هرکاری را از متخصص آن بخواهید

19 بهمن 1397 توسط الهام عارفپور

 

هر کاری را از متخصص آن بخواهید

مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن! از آنچه در چشم چارپای می کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند، گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی! مقصود از این سخن آن است، تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید، با آنکه ندامت برد به نزدیک خردمندان، به خفت رای منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن رأی

به فرومایه کارهای خطیر

بوریا باف اگرچه بافنده است

نبرندش به کارگاه حریر

(گلستان سعدی)

 

ترجمه :

یه آقایی چشماش درد میگیره و به جای اینکه بره پیش دکتر آدم ها، میره پیش دکتر حیوونا. اون دکتره هم همون دارویی که توی چشم حیوونا میریزه رو توی چشم اون آقاهه می ریزه. آقاهه نابینا میشه و به خاطر همین میره پیش قاضی که از اون دکتره شکایت کنه. قاضیه هم بهش میگه تو خودت خر بازی درآوردی رفتی پیش دکتر حیوونا. یعنی هر کسی که بخواد مشکلش رو یه آدمی حل بکنه که اون آدم اون کار رو بلد نیست خودشو بدبخت می کنه.

شعر « جای هستی »

13 بهمن 1397 توسط الهام عارفپور

 

جای هستی

 

روزی مرا تا عمق پستی می کشانی

روزی دگر تا اوج هستی می کشانی

 

روزی معلق می شوم ما بین آن دو

روزی دگر تا خودپرستی می کشانی

 

احساس تنهاییِ من نادیدنی نیست

ای دل ببین با چشم های من چه کردی

 

هرگز نخواهد رفت از یادم که روزی

زخم مرا دیدی ولی درمان نکردی

 

گاهی تماشایم کنی بد نیست ای دل

از بی قراری های تو من بی قرارم

 

باید در این دنیا به خلوت خو بگیری

زیرا من اینجا یار و دلداری ندارم

 

از عاشقی سهمی نخواهی داشت هرگز

آخر مرا با عشق هرگز الفتی نیست

 

ای دل بیا با سرنوشت خود بسازیم

عادت نخواهی کرد ، اما چاره ای نیست

 

با اختیار آلوده گشتم مست و حیران

من نیستی را جای هستی برگزیدم

 

آری ملامت می کنم خود را از آن روز

ای کاش نَفسم را به آتش می کشیدم

 

شاعر:نهاندل

  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • ...
  • 8
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 12
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15

دعای فرج

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

جستجو

موضوعات

  • داستان برای نوجوانان
  • سعدی/داستان
  • شعر
  • قلم نوشت
  • کودک/اخلاق
  • کودک/بازی
  • کودک/تاریخ
  • کودک/حدیث
  • کودک/زبان قرآن
  • کودک/شعر
  • کودک/قصه
  • کودک/نقاشی

سایت های کاربردی

  • آی بانو / غذای مادر و کوک
  • کلینیک مامایی ریحانه سنتر
  • حامین مدیا
  • فرزند ایران
  • اعجاز قرآن
  • نور / پایگاه جامع تاریخ
  • نور / پایگاه جامع امیرالمومنین
  • نور / جامع الاحادیث
  • نور / ویکی نور
  • استاد حسن رحیم پور ازغدی
  • استاد علی ملکی / ترجمه خواندنی قرآن
  • نور / بزرگترین پایگاه قرآنی جهان اسلام
  • سایت رسمی امام خامنه ای (مدظله العالی)
  • سایت ولاء صدیقه
  • نصر تی وی
  • سایت یک فیلم
  • مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی
  • پایگاه اطلاع رسانی حوزه
  • اسلام کوئست نت
  • بازار کتاب رایگان قائمیه اصفهان
  • باشگاه خبرنگاران جوانان
  • پورتال امام خمینی
  • سایت رهیافته وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی
  • سایت عهد عتیق و جدید به زبان اصلی
  • سایت فرهنگی تبلیغی حرم مطهر رضوی
  • استاد علیرضا پناهیان
  • استاد علی اکبر رائفی پور/مصاف
  • استاد احسان عبادی/مهدویت
  • پایگاه جامع فرق ادیان مذاهب

وبلاگ یوم المصیر

آخرین مطالب

  • خونه‌ی تمیز
  • مادری؛ یک ریاضت شرعی
  • لالایی ایران
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس