شاد کردن قلب مؤمنین
امام صادق(ع) و پیامبر(ص) = منبع : کافی
إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلی الله
إدخالُ السُّرورِ عَلَی المؤمِنین
کاری که خدا خیلی دوسش داره
اینه که قلب مؤمنارو شاد کنین
امام صادق(ع) و پیامبر(ص) = منبع : کافی
إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلی الله
إدخالُ السُّرورِ عَلَی المؤمِنین
کاری که خدا خیلی دوسش داره
اینه که قلب مؤمنارو شاد کنین
آرزو دارم
تق و تق در میزنن ، کاشکی تو باشی پشت در
آخه بدجوری دلم برای تو میزنه پر
تو که می دونی چقد دلم می خواد برگردی
یا امام مهدی تو زندگیمو بهتر کردی
می دونی چه آرزویی توی قلبم دارم؟
آرزو دارم خودم رو دست تو بسپارم
آرزو دارم خدا رو بدی هام خط بکشه
شیطون از وسوسه کردنم یه روز خسته بشه
آرزو دارم برای یاریت انتخاب بشم
با تموم داشته هام ، تو راه حق فدا بشم
می خوام این دنیا رو با دست تو نقاشی کنم
با تموم داشته هام فقط تو رو یاری کنم
نذارم پرچم اسلامو کسی لگد کنه
نذارم تو زندگی کسی کارای بد کنه
همه جا اسم خدا بیاد و عطر بندگی
بگیره دنیای ما رنگ قشنگ زندگی
آرزو دارم خدا به آرزوم نگاه کنه
آقامون که خورشیده ، منم شبیه ماه کنه
شاعر : الهام عارف پور
درس سوم: انسان دو سر
بچه ها یه آدم بکشید که دو تا سر داره. روی هر سرشم چشم و دماغ و دهن بکشید.
خب حالا یه سوال؛ بچه ها به نظرتون خدا چرا برای ما یه سر آفریده؟ بهتر نبود دو تا سر داشتیم؟ مثل دست و پا و چشم که دوتاست، سر هم دو تا میداد بهمون دیگه. دو تا سر داشتن بهتر نیست؟ « اجازه بده بچه ها فکر کنن و جواب بدن و گفتگو کنن. وقتی گفتگو و تفکرشون تموم شد، این حدیث رو براشون بخون و بگو کنار نقاشیشون بنویسن.»
امام صادق(ع) فرمودن که : خدا سر رو یه دونه آفرید چون چشم و دماغ و دهن و مغز، همشون روی یه سر جا میشن و دیگه نیازی به سر دوم نیست. ما اگه دو تا سر داشتیم، مثلا یا اینجوری میشد که با یه سر حرف میزدیم و سر دوم بیکار میشد و به درد نمی خورد. یا اینجوری میشد که همزمان با هر دوتاش حرف میزدیم و هیچکی نمی فهمید چی داریم میگیم. پس با همون یه دونه سر، نیاز ما برآورده میشه.
درس دوم: دشمنی با پیامبرا
بچه ها یادتونه توی درس اول گفتیم که فایدهی وجود پیامبرا اینه که هم به ما یاد بدن چطوری باید از کرهی زمین استفاده کنیم تا ازش سود ببریم و هم جلوی شلخته شدن و خراب شدن کره ی زمین رو بگیرن؟
حالا توی درس دوم، می خوایم ببینیم که پس چرا ما با اینکه 124 هزار تا پیامبر داشتیم ولی همه چی روی زمین بهم ریخته و شلخته شده. مثلا جنگ شده. آدما فقیر شدن. یه عالمه بیماری اومده. هوا آلوده شده. زمین پر از آشغال و آلودگی شده. یه جاهایی خشک و بی آب و علف شده. یه جاهایی انقدر بارون اومده که سیل شده. آدما بداخلاق شدن. همدیگه رو اذیت می کنن. انقدر کره ی زمین و زندگی ما بهم ریخته و شلخته شده که بیشتر آدما نمی تونن از زندگی روی کره ی زمین فایدهای ببرن. خب چرا؟ یعنی پیامبرا به وظیفشون عمل نکردن یا دلیلش یه چیز دیگه ایه؟ شما بگین ببینم به نظرتون چرا همه چی انقدر بهم ریخته و نامنظم شده؟ ( گفتگو کن )
بچهها همهی پیامبرا، وظیفهای که خدا برعهدهشون گذاشته بود رو انجام دادن. ولی برعکس اونا، ماها هستیم که وظیفهمونو که گوش دادن به حرفای پیامبراست انجام ندادیم و نمیدیم. ما قراره از پیامبرا یاد بگیریم که چه جوری از کره ی زمین استفاده کنیم و چه جوری روی اون زندگی کنیم تا فایدهش بهمون برسه ولی این کارو نمی کنیم. به جاش هر کاری دلمون میخواد میکنیم.
حالا به نظرتون چرا ما آدما به حرفای پیامبرا گوش نمیدیم و باعث میشیم که کرهی زمین انقدر بهم ریخته بشه؟ ( گفتگو کن )
حدیث قدسی=امام صادق(ع) = منبع : کافی
یک روز خدای ما ، گفت به حضرت عیسی
اِفرَح بِالحَسَنَة ، فَاِنَّها لی رِضا
شاد باش به خاطر ، هر کار خوب و زیبا
چون من با این کارا ، راضی میشم از شما
درس چهارم : حشرات در قرآن
هفته ای دو کلمه برای آموزش به کودکان کافیه. pdfکاغذقرآنی
تعداد کلمات : 8 کلمه
تعداد حشرات : 8 حشره
شامل: مورچه . ملخ . پشه . مگس . عنکبوت . پروانه . زنبور . شپش
مورچه : نَمل - ملخ : جَراد - پشه : بَعوضَة - مگس : ذُباب - عنکبوت : عَنکَبوت - پروانه : فَراش - زنبور : نَحل - شپش : قُمَّل
نکته : بعد از آموزش هر کلمه، از کودکان بخواید تا اون کلمه رو در کاغذ قرآنی، قسمت حشرات، پیدا کنن و با ماژیک وایت برد سبز، رنگش کنن. کاغذ قرآنی رو در یک کاور شفاف قرار بدین.
درس سوم : تاریخچه آفرینش انسان « دنیای دل مامان »
بچه ها وقتی زندگی ما توی دنیای ارواح و دنیای ذر تموم شد، خدا دنیای خاکی رو ساخت و بعدشم براش زمان قرار داد و قرار شد که هر کدوم از ماها، توی زمان های مختلفی وارد دنیای دل مامانمون بشیم. یکی امروز، یکی صد سال دیگه. یکی هزار سال دیگه، یکی مثلا دو میلیون سال دیگه. خلاصه که هر کدوممون توی یه زمان مشخصی وارد دنیای دل مامانمون بشیم و به مدت 9 ماه، اونجا زندگی کنیم و رشد کنیم و آماده بشیم واسه زندگی توی دنیای خاکی.
بچه ها ! دنیای دل مامان، یه دنیای تاریک و بدون نوره که اونجا خدا شروع میکنه به دادن یه عالمه نعمت بزرگ به ما. نعمت دست، نعمت پا، نعمت چشم، نعمت گوش، نعمت دهان، و یه عالمه نعمت دیگه. اما در مقابلش، خدا یه چیزی رو هم ازمون میگیره. اون چیه؟ حافظمونه. بچه ها خدا توی دنیای دل مامان، حافظه ی ما رو کاملا پاک می کنه تا هیچی از گذشته هامون یادمون نیاد. یعنی یادمون نیاد که وقتی توی دنیای ارواح و دنیای ذر بودیم، روح خوبی بودیم یا روح بدی بودیم. یادمون نیاد که اونجا چه جوری زندگی می کردیم. زندگی خوبی داشتیم یا زندگی بدی داشتیم. همه رو خدا پاک می کنه.
چرا این کارو می کنه؟ چرا خدایی که این همه نعمت خوب رو داره بهمون میده، این نعمت خیلی مهم رو که حافظمون هست، ازمون میگیره؟ خب مگه چی میشه ما همه چیو یادمون باشه؟ « گفتگو کن»
بچه ها خدا برای این کارش دو تا دلیل داره:
دلیل اولش اینه که اون روحایی که روحای سالمی بودن، وقتی مهلت زندگیشون توی دنیای دل مامان تموم شد و وارد دنیای خاکی شدن، به خودشون مغرور نشن و فکر نکنن که دیگه لازم نیست واسه بهتر شدن تلاش کنن. نیان بگن همین قدری که خوب بودیم بسه. بلکه بگن از کجا معلوم ما توی دنیای ارواح هم روحای خوبی بودیم؟ پس بذار حداقل اینجا تلاش کنیم خوب بشیم تا اگه قبلا روحای بدی بودیم، لااقل اینجا کارامونو جبران کنیم.
درس دوم: تاریخچه آفرینش انسان « دنیای ذر »
بچه ها توی درس قبلی که دنیای ارواح بود، من آخرش ازتون پرسیدم که سوالی دارین؟ شمام چند تا سوال پرسیدین ولی اون سوالی که باید می پرسیدین رو نپرسیدین.
اون سوالم اینه که یادتونه گفتم روح های ما مبتلا به بیماری حسادت و دروغگویی و غرور و کینه و این چیزا شدن؟ خب شما باید اینو می پرسیدین که خب اون ویروس ها و میکروب ها، اون بیماری ها، از کجا اومدن؟ چطوری اومدن؟ ما چرا بهشون مبتلا شدیم؟ درسته؟
مثلا من استعداد نقاشی دارم. چی باعث میشه یهو حسودی کنم؟ چی باعث میشه یهو دست به اذیت و آزار بزنم؟ خب قطعا من با یه نقاشی آشنا شدم که خیلی حرفه ای و محبوب و معروفه دیگه. موقعیتش از من بالاتره. همینم باعث میشه من توی دلم بهش حسودی کنم چون منم استعداد نقاشی دارم اما دلم میخواد منم یه نقاش معروف و محبوب و حرفه ای باشم ولی هنوز نیستم.
درسته؟ خب حالا توی دنیای ارواح هم همین بود. اون روح ها که همشون استعداد شبیه خدا شدن داشتن ولی هنوز شبیه خدا نشده بودن و رشد نکرده بودن، با یه روح هایی آشنا شده بودن که شبیه خدا بودن. واسه همینم چون دیده بودن اینا چون استعدادشون شکوفا شده و شبیه خدا هستن، ازشون بالاترن و محبوب و معروفن، بهشون حسودی می کردن. حالا بگین ببینم به نظر شما اونا روحای کیا بودن که شبیه خدا بودن و معروف و محبوب بودن؟ گفتگو کن
بچه ها ! اونا، روح هایی بودن که خدا چون میدونست خیلی اراده های قوی ای دارن، استعدادشون رو شکوفا کرده بود و اونا رو از همه زودتر شبیه خودش کرده بود و بعدشم انتخابشون کرده بود تا یه مسئولیت خیلی سنگین و مهم به اسم ولایت و رهبری رو بهشون بده. همین مسئولیت هم باعث شده بود که بعضی از روح ها، نتونن اینو تحمل کنن و به اونا حسودی کنن و به هر شکلی که می تونن اذیتشون کنن.
بچه ها یه چیزی توی پرانتز بگم؟
ماجرای درخت خرما
بچه ها داستان ما درباره ی یه درخته که بهش میگن درخت خرما. یا نخل خرما. کیا تاحالا از نزدیک درخت خرما دیدن؟ کجاها دیدین؟ توی چه شهرایی؟
بچه ها درخت خرما، میوه هاش واقعا شیرین و خوشمزه و پر از خاصیته. خیلی از آدما خرما رو با چایی و دمنوش میخورن. بعضیا باهاش غذا درست می کنن. بعضیا ازش سرکه و شیره میگیرن. بعضیا باهاش شیرینی درست می کنن. بعضیا بیماری هاشون رو با خرما درمان می کنن. حتی با هسته ی خرما برای خوشون سرمه درست می کنن و میکشن توی چشمشون تا بیناییشون تقویت بشه. خلاصه که درخت خرما خیلی خیلی با ما آدما مهربونه. چون همیشه بهمون سود و فایده میرسونه.
درس دوم: برای سیاره ها خدایی کنید
بچه ها 2 تا دایره بکشین اندازه ی کف دستتون. حالا توی هر دایره یه صورت بکشین. دهان و دماغ بذارین براشون ولی چشم نذارین. حالا داخل دایره ها، دور صورت هاتونو با مداد رنگی، رنگی رنگی کنین. رنگای مختلف بزنین. خب حالا بالای یه دایره یه خورشید بکشین. بالای یه دایره هم هیچی نکشین. مداد سیاه رو بردارین و اون دایره ای که بالاش هیچی نکشیدین، داخلش رو سیاه کنین. تمام رنگایی که زدین رو سیاه کنین. انگار اونجا تاریکه و هیچ رنگی دیده نمیشه. حالا برای اون صورتی که توی دایره ی رنگی رنگیه، هیچی نکشین. چون این آدم چشم نداره. اما برای صورتی که توی دایره ی سیاهه، چشم بکشین. دیگه نقاشی تموم شد.
خب حالا بچه ها من میخوام یه چیزی ازتون بپرسم. فرض کنین هر کدوم از این دایره ها یه سیاره ست. شما دوست دارین روی کدوم یکی از این دو تا سیاره زندگی کنین؟ سیاره ای که توش همه ی آدما چشم دارن ولی همه جا تاریکه و نمی تونن زیبایی ها رو توش ببینن؟ یا سیاره ای که خیلی روشن و زیبا و رنگارنگه اما آدماش چشم ندارن که بتونن اون همه زیبایی رو توش ببینین؟ انتخاب شما، زندگی توی کدوم سیاره ست؟ « اجازه بده بچه ها فکر کنن و جواب بدن و گفتگو کنن. وقتی گفتگو و تفکرشون تموم شد، این حدیث رو براشون بخون و بگو کنار نقاشیشون بنویسن.»
امام صادق فرمودن که : خدا چشم رو آفرید تا رنگ ها رو ببینه. اگه چشم رو نمی آفرید، آفریدن رنگ ها دیگه فایده ای نداشت. خدا روشنایی رو آفرید تا رنگ ها دیده بشن. اگه روشنایی رو نمی آفرید، آفریدن چشم ها دیگه فایده ای نداشت.
منبع: توحید مفضل «فَکِّر»